(وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَاءَ الَّذِىَّ ءَاتَیْنَهُ ءَایَتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَاءَتْبَعَهُ الشَّیْطَنُ فَکَانَ مِنَ ا لْغَاوِینَ وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ اءَخْلَدَ إِلَى الاَْرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَلهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ ا لْکَلْب إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ اءَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث ذَّا لِکَ مَثَلُا لْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بَِایَتِنَا فَاقْصُصِا لْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ سَآءَ مَثَلاًا لْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بَِایَتِنَا وَاءَنفُسَهُمْ کَانُواْ یَظْلِمُونَ).(۱۳۴)
((و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم ؛ ولى (سر انجام ) خود را ازآن تهى ساخت و شیطان بر او دست یافت و از گمراهان شد. و اگر مى خواستیم (مقام ) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا مى بردیم ، ولى او به پستى گرایید و از هواى نفس خویش پیروى کرد! مَثَل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنى ، دهانش را باز و زبانش را برون خواهد کرد و اگر او را به حال خود واگذارى ، باز همین کار را مى کند. این مَثَل گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را (براى آنها) بازگو کن ، شاید بیندیشند (و بیدار شوند) چه بد مثلى دارند گروهى که آیات ما را تکذیب کردند و تنها آنها به خودشان ستم مى کردند)).

اى محمّد خوان بر اسرائیلیان

 

یا به قومت زان کس اخبار نهان

 

که بر او دادیم آگاهى یکى

 

ما ز آیتهاى خود در مدرکى ...

 

از ره رغبت بر آیات و کتاب

 

که به اسم اعظمش بود انتساب

 

کرد لیکن میل او سوى زمین

 

پیرو نفس و هوا شد از یقین

 

از دنائت میل بر پستى نمود

 

مى نخورده هیچ ، بر مستى فزود

 

او مثالش در صفت پس چون سگ است

 

خستش هم دور باخون در رگ است

 

گر به حمله رانى او را، از دهان

 

افکند بیرون به محرومى زبان

 

ور که بگذارى نرانى هم ورا

 

افکند بیرون زبان در ماجرا...

 

وان که باشد غافل از علم و عمل

 

همچو آن کلب است کامد در مثل

 

این مثل دارد بر آن قومى فروغ

 

کاشمارند آیات ما را بر دروغ

 

پس بخوان این قصّه ها را از قصص

 

بهر ایشان کامد از آیت به نصّ

 

همچو آن بلعم که حالش گشت ذکر

 

شاید اندر خود کنند این قوم فکر

 

بد بسى باشد مثل آن قوم را

 

که به تکذیب اند بر آیات ما

 

بعد از آن کا گاه گشتند از حُجَج

 

پس کنند انکار آیات و نهج

 

بر نفوس خویش آوردند ظلم

 

نى که بر نفس دگر کردند ظلم (۱۳۵)

وجه تشبیه
این مثل در باره دانشمندى است که نخست در صف مؤ منان بوده و حامل آیات و علوم الهى گشته آنچنان که هیچ کس فکر نمى کرد، روزى منحرف شود، اما سرانجام دنیا پرستى و پیروى از هواى نفس چنان به سقوطش کشانید که در صف گمراهان و پیروان شیطان قرار گرفت . و خداوند این شخص را به سگ هار تشبیه کرده است که بر اثر بیمارى هارى حالت عطش کاذب به او دست مى دهد و در هیچ حال سیراب نمى شود و پیوسته دهانش باز و زبانش بیرون است و لَهْ لَهْ مى کند.
واژه ((لَهْث )) به معناى بیرون آوردن زبان از دهان است .
((لاهِثْ)) به سگى گفته مى شود که بدون دلیل و بى جهت زبانش را بیرون مى آورد. سگ معمولى به هنگام تشنگى و یا وقتى که صدمه اى به او برسد، زبانش را از دهانش در مى آورد و لَهْ لَهْ مى کند، یعنى این حرکت زشت حیوان ظاهراً دلیلى دارد، اما سگ لاهث بدون علّت پیوسته زبان خود را از دهانش ‍ خارج مى کند.
((وجه شباهت )) در این تشبیه ((عطش کاذب )) و ((بى دلیل بودن کار زشت )) است ؛ یعنى این گونه افراد بر اثر شدّت هوا پرستى و چسبیدن به لذّات جهان مادى ، یک حالت عطش نامحدود و پایان ناپذیرى به آنها دست مى دهد که همواره دنبال دنیا پرستى مى روند و به شکل بیمار گونه اى همچون ((سگهاى هار)) دهانشان براى بلعیدن جیفه و مردار دنیا، یعنى مال و مقام باز است و هر قدر مال به دست آورند و به مقام دست یابند، باز هم احساس سیرى نمى کنند؛ چنان که امام على علیه السّلام مى فرماید:
((اِنَّما الدُّنْیا جِیْفَهٌ وَالمُتَواخُونَ عَلَیْها اءَشْباهُ الکِلابِ ...؛(۱۳۶) به راستى که جهان مردارى است گندیده و آنها که بر سر این جیفه گندیده باهم برادرى و دوستى مى کنند مانند سگانند)).
ملاّى رومى میلهاى درونى و غرائز نفسانى انسان را به سگ درنده اى تشبیه کرده ، مى گوید:

میلها همچو سگان خفته اند

 

اندر ایشان خیر و شرّ بنهفته اند

 

چون که قدرت نیست خفتند این رده

 

همچو هیزم پاره ها و تن زده

 

تاکه مردارى در آید در میان

 

نفخ صور حرص (۱۳۷) کوبد بر سگان

 

چون در آن کوچه خرى مردار شد

 

صد سگ خفته بدان بیدار شد

 

حرصهاى رفته اندر کتم (۱۳۸) غَیْب

 

تاختن آورد و سر بر زد زجیْب (۱۳۹)

 

مو به موى هر سگى دندان شده

 

وزبراى حیله دُم جنبان شده

 

صد چنین سگ اندر این تن خفته اند

 

چون شکارى نیستشان بنهفته اند(۱۴۰)

یعنى سگان ، هنگامى که طعمه اى درکار نیست ، چنان کنار هم مى خوابند که انسان خیال مى کند هیزم ریز شده است که کنار هم چیده شده و یا مانند گوسفندانى که کنار هم خوابیده اند. گویى هیچ گونه غریزه درّندگى در آنها وجود ندارد، امّا وقتى که بوى لاشه مردار را حسّ مى کنند، چنان به سوى آن هجوم مى برند که هر لاخ از موهاى بدنشان همچون دندان براى بلعیدن مردار تیز مى شود.
آرى ، حرص وولع وفزون طلبى نسبت به مال ومقام براى آدمى بسیارخطرناک مى باشد که اگر آن را در کنترل عقل و شرع در نیاورد درّنده خویى در او بوجود خواهد آورد.
از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرمود:
((مَثَل الدُّنْیا کَمَثَلِ ماءِ الْبَحْرِ کُلَّما شَرِبَ مِنْهُ الْعطْشانُ ازْدادَ عَطَشاً حَتّى یَقْتُلَهُ؛(۱۴۱) مثل دنیا (پرستى و جاه طلبى ) همانند آب دریاست که آدم تشنه هرچه از آن بیاشامد، تشنگى اش زیادتر مى شود (و آن قدر از آن مى نوشد تا) سرانجام او را مى کشد)).
از امام باقرعلیه السّلام روایت شده که فرمود:
((مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا کَمَثَلِ دُودَهِ الْقَزِّ، کُلَّمَا ازْدادَتْ عَلى نَفْسِها لفّاً کانَ اءَبْعَدَلَها مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَموُتَ غَمّاً؛(۱۴۲) مثل شخص حریص دنیا طلب ، همچون مثل کرم ابریشم است که هرچه بیشتر بر خود مى تند راه بیرون آمدن و نجاتش دور تر مى شود، تا آن که از غصّه مى میرد)).
۱ - خطر بلعم باعوراهاى هر عصر
همانگونه که ملاحظه کردید آیات مورد بحث نامى از کسى نبرده ، بلکه سخن از عالم و دانشمندى مى گوید که نخست در مسیر حقّ بود، آن چنان که هیچ کس فکر نمى کرد روزى منحرف شود، امّا سرانجام دنیا پرستى و پیروى از هواى نفس چنان به سقوطش کشانید که در صف گمراهان و پیروان شیطان قرار گرفت .
از روایات بسیار و کلمات مفسّران استفاده مى شود که منظور از این شخص ، مردى به نام ((بلعم باعورا)) است که در عصر حضرت موسى علیه السّلام زندگى مى کرد و از دانشمندان و علماى مشهور بنى اسرائیل محسوب مى شد و حتّى موسى علیه السّلام از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده مى کرد و کارش در این راه آن قدر بالا گرفت که دعایش در پیشگاه خدا به اجابت مى رسید، ولى بر اثر تمایل به ((فرعون )) و وعد و وعیدهاى او، از راه حقّ منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد تا آنجا که در صف مخالفان موسى علیه السّلام قرار گرفت .
از امام باقرعلیه السّلام روایت شده است که فرمود: ((اصل آیه در باره بلعم است ، سپس خداوند آن را به عنوان یک مثال در باره هر کسى که هوا پرستى را بر خدا پرستى ترجیح دهد، بیان داشته است )).(۱۴۳)
اصولاً کمتر خطرى در جوامع انسانى به اندازه خطر دانشمندانى است که علم و دانش خود را در اختیار فراعنه و جبّاران عصر خود قرار مى دهند و در اثر هوا پرستى و تمایل به زرق و برق جهان مادّه (وإ خلاد إ لى الا رض ) همه سرمایه هاى فکرى خود را در اختیار طاغوتها مى گذارند و آنها نیز براى تحمیق مردم عوام از وجود این گونه افراد حدّ اکثر استفاده رامى کنند.
این موضوع اختصاص به زمان موسى علیه السّلام یا سایر پیامبران نداشته ، بعد از عصر پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و تا به امروز نیز ادامه دارد که ((بلعم باعوراها)) علم و دانش و نفوذ اجتماعى خود را در برابر درهم و دینار یا مقام و یا به خاطر انگیزه حسد در اختیار گروه هاى منافق و دشمنان حقّ و فراعنه و بنى امیّه ها و بنى عبّاسها و طاغوتها قرار داده و مى دهند.(۱۴۴)

صدهزار ابلیس و بلعم در جهان

 

همچنین بوده است پیدا و نهان

 

این دو را مشهور گردانید اله

 

تا که باشند این دو بر باقى گواه

 

این دو دزد آویخت بر دار بلند

 

ورنه اندر شهر بس دزدان بدند

 

این دو را پرچم به سوى شهر برد

 

کشتگان قهر را نتوان شمرد(۱۴۵)

امام خمینى قدّس سرّه در بخشى از پیامشان در سال ۱۳۶۷ به مناسبت سالگرد کشتار خونین حجاج ایرانى در مکّه ، مفتى هاى دربار سعودى را ((نوادگان بلعم باعورا)) خواند و فرمود:
((آرى در منطق استکبار جهانى هر که بخواهد برائت از کفر و شرک را پیاده کند متّهم به شرک خواهد شد و مفتى ها(۱۴۶) و مفتى زادگان این نوادگان ((بلعم باعورا))ها به قتل و کفر او حکم خواهند داد ...)).(۱۴۷)
توضیح چند مطلب
۱ ((اِنْسَلَخَ)) از مادّه ((انسلاخ )) به معناى از پوست بیرون آمدن است ، همان گونه که مار از پوست خود بیرون مى آید. به قصاب از این جهت سلاّخ مى گویند که پوست گوسفندان را از بدنشان بیرون مى آورد.
این تعبیر نشان مى دهد که آیات و علوم الهى در آغاز چنان بر ((بلعم باعورا)) احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، امّا او باگرایش به هوا پرستى از این پوست بیرون آمد و با یک چرخش تند، مسیر خود را به کلّى تغییر داد!(۱۴۸)
۲
از تعبیر (فَاءَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ) چنین استفاده مى شود که در آغاز شیطان تقریباً از ((بلعم باعورا)) قطع امید کرده بود، چراکه او کاملاً در مسیر حق قرار داشت ، امّا همین که دید تمایل به هواپرستى پیدا کرده و از راه حقّ منحرف شده است ، به سرعت او را تعقیب کرد و به او رسید و بر سر راهش نشست و به وسوسه گرى پرداخت و سرانجام او را در صف گمراهان قرار داد(۱۴۹)؛ یعنى سگ درون که همان هوا پرستى و جاه طلبى است ، با سگ برون دست به دست هم دادند و ((بلعم باعورا)) را به خاک مذلّت نشاندند؛ به عبارت دیگر دشمن داخلى ، یعنى خواهش هاى نفسانى و دشمن خارجى ، یعنى شیطان او را به سیه روزى کشاندند.
از شرّ این دو دشمن خطرناک باید به خدا پناه برد چنان که در دعا آمده است :
((واغَوْثاهُ بِکَ یا اَللّهُ مِنْ هَوىً قَد غَلَبَنى وَمِنْ عَدُوٍّ قَدِ اسْتَکْلَبَ عَلَىَّ؛ خدایا! فریاد از (هواى نفس ) که بر من مسلّط شده و پناه بر تو از دشمنى که همچون سگ بر من حمله ور شده و مرا دنبال مى نماید)).(۱۵۰)
۳
جمله (وَلَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ) به معناى این است که : ((اگر مى خواستیم ، مى توانستیم او را در همان مسیر حق به اجبار نگاه داریم و به وسیله آن آیات و علوم ، وى را مقام والا دهیم )). ولى مسلّم است که نگهدارى اجبارى افراد در مسیر حق با سنّت پروردگار که سنّت اختیار و آزادى اراده است ، سازگار نیست و نشانه شخصیّت و عظمت کسى نخواهد بود، لذا بلافاصله اضافه مى کند: ما او را گذاشتیم و او به جاى اینکه با استفاده از علوم و دانش خویش هر روز مقام بالاترى را بپیماید، ((به پستى گرایید و بر اثر پیروى از هوا و هوس نفس سقوط کرد))؛ (وَلکِنَّهُ اخْلَدَ إِلَى الاَْرْضِ وَاتَّبَعَ هَواهُ).
((اخلد)) از مادّه ((اخلاد)) به معناى سکونت دائمى در یک جا اختیار کردن است ، بنا بر این (اَخْلَدَ إِلَى الاَْرْض ) یعنى براى همیشه به زمین چسبید که در اینجا کنایه از جهان
ماده و زرق و برق و لذّات نامشروع زندگى مادى است )).(۱۵۱)
در پایان درباره این گونه افراد هوا پرست مى گوید:
(
وَاءَنْفُسَهُمْ کانُوا یَظْلِمُونَ)؛ ((اینها بر خویشتن ستم روا داشته اند)).
چه ستمى از این بالاتر که سرمایه هاى معنوى علوم و دانشهاى خویش را که مى تواند باعث سربلندى خود آنها و جامعه هایشان گردد، در اختیار صاحبان ((زر)) و ((زور)) مى گذارند و به بهاى ناچیز مى فروشند و سرانجام خود و جامعه اى را به سقوط مى کشانند.(۱۵۲)

Zugriffe: 3061