(إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بَِایَتِنَا وَاسْتَکْبَرُواْ عَنْهَا لاَتُفَتَّحُ لَهُمْ اءَبْوَا بُ السَّمَآءِ وَلاَیَدْخُلُونَ ا لْجَنَّهَ حَتَّى یَلِجَ ا لْجَمَلُ فِى سَمِّ(۱۲۲) ا لْخِیَاطِ وَکَذَا لِکَ نَجْزِى المُجْرِمِینَ ).(۱۲۳)
((کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى شود و (هیچگاه ) داخل بهشت نمى شوند مگر این که شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این گونه گنه کاران را جزامى دهیم )).

آنکه آیتهاى ما را بر دروغ

 

حمل کردند آن گروهى بى فروغ

 

سرکشى کردند زان پس ، فتح باب

 

نیستشان از آسمان اندر صواب

 

مى نگردد زان تکبّر در جزاء

 

مر گشاده سویشان باب سما

 

همچنان که مؤ منان را جان و روح

 

سوى علّیّین برند اندر فتوح

 

روح مؤ من تا به هفتم آسمان

 

بعد مردن مى رود شادى کنان

 

مى گشایندش به هر گردون درى

 

باشدش هر دم فتوح دیگرى

 

برخلاف روح عاصى کش کنند

 

راجع از گردون به سجّین پرگزند

 

حضر موت است آن به گفتار حدیث

 

نزد تحقیق ارض اخلاق خبیث

 

راه ندهندش خلایق بى گمان

 

مى برانندش زباب آسمان

 

کاین نه از ارواح علّیّینى است

 

بل منافق سیرت و سجّینى است

 

داخل جنّت نگردند از محل

 

بگذرد از چشم سوزن تا جمل

 

شد محال اعنى که با اخلاق زشت

 

راه یابند اهل کفر اندر بهشت

 

هم دهیم اینسان جزاى بدنهاد

 

از جهنّم باشد ایشان را مهاد(۱۲۴)

وجه تشبیه
خداوند متعال در این آیه بهشت رفتن مستکبران لجوج را تشبیه کرده است به این که اگر شتر از سوراخ باریک سوزن خیاطى بتواند عبور کند، آنها هم مى توانند وارد بهشت شوند!
وجه شباهت در این تشبیه ((محال و غیرممکن بودن )) است ؛ یعنى همان طور که امکان ندارد شتر با آن جثّه بزرگش از سوراخ باریک سوزن عبور کند، همچنین ممکن نیست افراد متکبّر مغرور داخل بهشت گردند. زیرا بهشت ((دارالسلام ))و خانه انسانهاى سالم است و آدم متکبّر تاوقتى که مرض کبرش را معالجه نکند، نمى تواند وارد بهشت شود.
((مولوى )) دراین زمینه مى گوید:

نیست سوزن را سر رشته دو تا

 

چون که یکتایى در این سوزن درآ

 

رشته را با سوزن آمد ارتباط

 

نیست در خور با جمل سمّ الْخیاط

شیخ عطّار نیز در این باره مى گوید:

شنیدم من که موشى در بیابان

 

مگر دید اشترى را بى نگهبان

 

مهارش سخت بگرفت و دوان شد

 

که تا اشتر به آسانى روان شد

 

چو آوردش به سوراخى که بودش

 

نبودش جاى آن اشتر چه سودش

 

بدو گفت اشتر، اى گم کرده راهت

 

من اینک آمدم کو جایگاهت

 

کجا آیم درون اى تنگ روزن

 

چو من اشتر بدین سوراخ سوزن

 

برو دم درکش اى موش سیه سر

 

که نتواند گذشت اشتر از این در(۱۲۵)

۱۳- مَثَل زمین نرم و زمین شوره زار
(وَا لْبَلَدُ(۱۲۶) الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِى وَالَّذِى خَبُثَ لاَیَخْرُجُ إِلا نَکِدًا(۱۲۷) کَذَا لِکَ نُصَرِّفُ الاَْیَتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ ).(۱۲۸)
((و سرزمین پاکیزه (و شیرین ) گیاهش به فرمان پروردگار مى روید؛ اما سرزمین بد طینت (و شوره زار) جز گیاه ناچیز و بى ارزش از آن نمى روید؛ این گونه ، آیات (خود) را براى آنها که شکر گزارند بیان مى کنیم )).

هر زمین پاک و شایسته که آن

 

قابل زرع است و صالح رایگان

 

رستنیها روید از وى صدهزار

 

چون که فرمان باشد از پروردگار

 

و آن که باشد شوره و ناپاک و بد

 

زآن برون ناید گیاه الاّ نکد

 

همچو قلب مؤ من و کافر به فرض

 

زد مثل آن هر دو را حق بر دو ارض

 

آن یک از آیات حقّ یابد رشاد

 

وین یکى زاید در او بخل و عناد

 

ما بگردانیم آیتهاى خود

 

این چنین شرح از مثال نیک و بد

 

برگروهى کز یقین دارند سهم

 

شکر نعمتها کنند از عقل و فهم (۱۲۹)

وجه تشبیه
از ابن عبّاس و مجاهد و حسن که از مفسّران صدر اسلام هستند، روایت شده است که :
((خداوند متعال این مثل را براى ((مؤ من )) و ((کافر)) زده است . دل مؤ من را به زمین پاکیزه و آماده و دل کافر را به زمین شوره زار تشبیه کرده است . پس هرگاه باران مواعظ از ابر رحمت پروردگار بر دل مؤ من ببارد، انواع طاعات و عبادات بر اعضا و جوارح او ظاهر مى گردد و چون کافر آن را استماع کند، زمین دلش ‍ تخم نصیحت را قبول نمى کند و از او صفتى که به کار آید ظاهر نشود)).(۱۳۰)
از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است که فرمود:
((مَثَل هدایت و علمى که خداوند مرا بدان مبعوث کرد، مَثَل باران شدیدى است که در سرزمینى ببارد و قسمتى از آن زمین (که پاکیزه و آماده است ) آب را در خود فرو بردو گیاهان بسیار برویاند و بخشى دیگر از آن که خشک و بایر است آب را در خود نگه مى دارد و مردم از آن مى آشامند و درختستان و زراعت خویش را نیز از آن آبیارى مى کنند و پاره اى دیگر از آن زمین که بیابان صاف و شوره زار است نه آب را در خود نگه مى دارد که مردم از آن استفاده کنند و نه در خود فرو مى برد که از آن گیاهى بروید.
و مثل کسانى که تحصیل علم مى کنند چنین است : برخى علم و دانش را فرا مى گیرندو به دیگران هم مى آموزند و برخى دیگر نه خود از علم بهره اى مى برند و نه به دیگران بهره اى مى رسانند (یعنى طعم و شیرینى علم را درک نمى کنند و مزه علم در اعماق جانشان نمى نشیند که آن را به دیگران منتقل کنند) )).(۱۳۱)
مرحوم فیض کاشانى در کتاب ((محجّه البیضاء)) در باره قلب تزکیه نشده و غیر مهذّب تمثیلى به نقل از ((وهب )) آورده که مى گوید:
((علم همچون بارانى است که از آسمان فرود مى آید. شیرین و صاف : ریشه درختان از آب باران مى نوشند و بر اساس طعم درختان ، آب هم دگرگون مى شود، میوه تلخ ، تلخ ‌تر مى شود و میوه شیرین ، شیرین تر. علمى را که افراد فرا مى گیرند همین گونه است و به اندازه و به حسب همّتها و خواسته هایشان دگرگون مى شود. در متکبّر، کبر مى افزاید و در متواضع ، تواضع و فروتنى ...)).(۱۳۲)
بنا بر این وجه شباهت در این تشبیه ((قابلیت درک فیض الهى )) در مؤ من و ((عدم قابلیت آن )) در کافر است . زیرا تنها ((فاعلیت فاعل )) براى به ثمر رسیدن یک موضوع کافى نیست ، بلکه استعداد و ((قابلیت قابل )) نیز شرط است . سعدى در این باره مى گوید:

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

 

در باغ ، لاله روید و در شوره زار، خَس (۱۳۳)


دانه هاى باران حیات بخش است و لطیف تر از آن چیزى تصوّر نمى شود، امّا همین بارانى که در لطافت طبعش کلامى نیست ، در یک جا سبزه و گل مى رویاند و درجایى دیگر خسّ و خاشاک .

Zugriffe: 3165