(وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِى یَنْعِقُ بِمَا لاَیَسْمَعُ إِلا دُعَآءً وَنِدَآءً صُمُّ بُکْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَیَعْقِلُونَ).(۴۰)
((مثال (تو در دعوت ) کافران مثال کسى است که (گوسفندان و حیوانات را براى نجات از چنگال خطر) صدا مى زند؛ ولى آنها چیزى جز سر و صدا نمى شنوند؛ (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمى کنند. این کافران ، در واقع ) کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزى نمى فهمند!)).

بر مثل این کافران بر داعیند(۴۱)

 

آنچنان که هر رمه (۴۲) بر راعیند(۴۳)

 

مر بهائم (۴۴) را کند ناعق صدا

 

بشنوند امّا نفهمند آن ندا

 

بل ز حیوانند بى ادراک تر

 

خواندن ایشان بود دور از ثمر

 

زان که آنها بشنوند آواز را

 

لیک نتوانند فهم راز را

 

وین گُرُه را غیر از آن که نیست هوش

 

هم زبهر استماعى نیست گوش

 

از حجر در عقل و دانش کمترند

 

نه همین گنگ اندیا کور و کرند

 

با بتانى که پرستند از غلط

 

گوییا هم دانش اند و هم نَمَط(۴۵) (۴۶)

وجه تشبیه
طبق نظر بیشتر مفسّران ، خداوند متعال در این آیه کافران متعصّب را که از سنّتهاى غلط پیشینیان خود، کور کورانه تقلید مى کنند، به گوسفند و دیگر حیوانات تشبیه کرده است که از نهیبهاى چوپان خیرخواه جز سر و صدا چیزى نمى فهمند؛ مثلاً: چوپان از راه دلسوزى به گوسفندانى که از گله جدا شده اند، نهیب مى زند و مى گوید: از گله دور نشوید که طعمه گرگ مى گردید، ولى گوسفندان از محتواى کلمات و جمله ها چیزى نمى فهمند و اگر گاهى عکسالعملهایى نشان مى دهند، بیشتر به خاطر تن صدا و طرز اداى کلمات است . بنا بر این وجه شباهت در این تشبیه ((نفهمى و گنگى شنونده )) است .
البتّه مطابق این تفسیر، آیه نیاز به تقدیر دارد و در اصل چنین است : ((مَثَلُ الدّاعِى لِلَّذینَ کَفَرُوا إِلَى الاْ یمانِ؛ مثال کسى که کافران را به سوى ایمان دعوت مى کند، مثل چوپان دلسوز است ...)).(۴۷) در این صورت جمله (صُمُّ بُکْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَیَعْقِلُونَ) توصیفى است براى افرادى که تمام ابزار درک و شناخت را عملاً از دست داده اند، نه این که چشم و گوش و زبان ندارند، دارند ولى چون از آن استفاده نمى کنند، گویى ندارند!
شاید بتوان گفت : وجه شباهت میان کافران و گوسفندان از یک جهت همان ((تقلیدهاى کور کورانه و پیروى هاى بى دلیل )) است زیرا در میان گوسفندان تقلید و پیروى چشم و گوش بسته امر طبیعى است ، چنان که گفته اند:

چون ز تلّى بر جهد یک گوسفند

 

گله گله گوسفندان مى جهند

((نقولا الحدّاد)) مى گوید:
((اگر در گذرگاه تنگى عصایى را به طور افقى نصب کنیم و چند گوسفند را یکى یکى و پشت سر هم از آن راه باریک عبور دهیم ، مشاهده مى کنیم که گوسفند اوّل وقتى به عصا مى رسد براى گذشتن از آن مانع ، جهش مى کند و گوسفندان بعد نیز از روى چوب مى پرند و خود را به آن طرف مى رسانند اگر پس از عبور نیمى از گوسفندان ، چوب را برداریم ، اوّلین گوسفندى که مانع از سر راهشبرداشته شده چون ناظر پریدن گوسفند پیش از خود بوده وقتى به آن نقطه مى رسد، جهش مى کند و گوسفندان بعد نیز یکى پس از دیگرى در آن محل از جا مى جهند. پرش نیمه اول گوسفندان روى ضرورت و براى گذشتن از مانع است ولى نیمه دوّم این عمل را بر اثر منابهه و محاکات (تقلید) تکرار مى کنند)).(۴۸)

توضیح لغات :
۱ ((یَنْعِقُ)) از ماده ((نعق )) در اصل به معناى صداى کلاغ است ، به صداهایى که در برابر حیوانات بروز داده مى شود نیز ((نعق )) مى گویند.
((نعیق )) بانگى است که چوپان براى راندن و ترساندن گوسفندان مى زند.
((ناعق )): یعنى آواز دهنده .
امام على علیه السّلام طى سخنانى به کمیل بن زیاد نخعى فرمود:
((النّاسُ ثَلاثهٌ: فَعالمٌ رَبّانىٌّ، وَمُتَعَلِّمٌ عَلى سَبیلِ نَجاهٍ وَ هَمَجٌ رَعاعٌ اءَتْباعُ کُلِّ ناعِقٍ یَمیلُونَ مَعَ کلِّ ریحٍ ...(۴۹)؛ مردم سه دسته اند: یا دانشمند الهى است و یا دانشجویى که در راه رستگارى کوشاست و دسته سوّم فرومایگانى هستند که به دنبال هر ((ناعق )) و آواز دهنده اى مى روند و همانند پشه هاى کوچک ، با هر بادى حرکت مى کنند ...)).
۲
((عقل )) و ((عقال )) هر دو از یک ماده است ؛ عقال به ریسمانى گفته مى شود که با آن زانوى شتر را مى بندند. بنا بر این همان گونه که عقال شتر را نگه مى دارد، عقل نیز انسان را از خطا و لغزش حفظ مى کند.
از نشانه هاى عقل سلیم ، عمیق نگرى و ژرف اندیشى است ، چنان که حضرت على علیه السّلام مى فرماید:
((لَیْسَ الْعاقِلُ مَنْ یَعرِفُ الْخَیْر مِنَ الشَّرِّ وَلکِنَّ الْعاقِلَ مَنْ یَعرِفُ خَیْرَ الْشَّرَّین ؛(۵۰) عاقل آن نیست که خوبى را از بدى تشخیص دهد، بلکه عاقل کسى است که بین دو بدى آن را که بدى اش کمتر است ، تشخیص دهد))؛ مثلاً: جنگ و کمبود و گرانى بد است ، ولى بدتر از آن ((وابستگى )) و ذلّت و ((زیر سلطه کفّار)) بودن مى باشد. اگر امر دایر شود بین تحمّل سختیها و کمبودها، ولى تواءم با شرافت انسانى و عزّت اسلامى و بین فراوانى و ارزانى ، اما تواءم با وابستگى و ذلّت و توسرى خورى ازکافران ، عاقل قسم اوّل را ترجیح مى دهد.
از رسول خداصلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمود:
((انَّما یُدرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَلا دینَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ؛(۵۱) همه خوبیها به وسیله عقل نصیب بشر مى شود، و کسى که عقل نداشته باشد، دین ندارد)).
و مولوى مى گوید:
این هوا پر حرص و حالى بین بود عقل را اندیشه یوم الدین بود و در جاى دیگر نیز مى فرماید:

هر که آخِر بین بود او مؤ منست

 

هر که آخور بین بود او بیدِنست (۵۲)

یعنى افراد هوا پرست و حریص فقط زمان حال را مى بینند و چشم شان تنها به دنیاست ، ولى افراد عاقل به ((قیامت )) و روز حساب (یوم الدین ) مى اندیشند. بنا بر این هر کس آینده نگر باشدو نسبت به آخرت بیندیشد، مؤ من است و هر کس ‍ همچون حیوان آخور بین باشد و فقط به دنیا بنگرد، بى دین است .

Zugriffe: 2504