لقد نصر كم الله في مواطن كثيرة و يوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا...

(سوره توبه: 26)

مكه گشوده شد. آخرين پايگاه قريش سقوط كرد. براي مشركين قريش مسلم گرديد كه ديگر مقاومت در برابر اسلام، اثري جز هلاكت و بدبختي نخواهد داشت. ولي دو قبيله بزرگ و نيرومند-هوازن- و-ثقيف- كه در طائف بسر ميبردند، خود را از قريش مجهزتر و قوي تر ميشمردند و به همين جهت بزرگان قبيله نزد مالك بن عوف، رهبر هوازن جمع آمدند و با چهار هزار مرد جنگجو آماده حركت شدند. در اين بسيج، زنان و فرزندان و چهار پايان خود را نيز حركت دادند.

مالك، براي تقويت نيروهاي خود، از قبيله بني سعد استمداد كرد. آنان جواب گفتند كه محمد صلّي الله عليه وآله وسلّم دوران شير خوارگي و رضاع خود را در قبيله ما گذرانده و رضيع ما است. هرگز با او به جنگ برنمي خيزيم. وي دست بردار نبود. پي در پي با افراد آن قبيله مكاتبه و مذاكره كرد تا جمعي از آنها را فريب داد و با خود همراه نمود.

دريدبن صمه، پيرمردي سابقه دار و دنيا ديده كه به واسصطه پيري نابينا شده بود، در آن لشكر حضور داشت. از همراهانش پرسيد: اينك شما در چه زميني هستيد؟ گفتند: در وادي اوطاس. گفت: جاي مناسبي است براي جنگ. ولي به چه مناسبت صداي چهارپايان و گوسفندان به گوش ميرسد؟

اين گريه بچه ها و زنها از كجا است

گفتند: رئيس قبيله، مالك بن عوف، تمام زنها و كودكان و چهارپايان را حركت داده تا هر مردي، از زن و بچه و اموالش دفاع كند و مردانه براي حفظ آنها بكوشد. گفت: بخداي كعبه قسم كه مالك بزچران است و از رموز جنگ بي خبر. او را نزد من آوريد. وقتي مالك آمد، دريد به او گفت:

اي مالك! تو امروز رياست قومت را به عهده داري. بايد با هوشياري در هر كاري اقدام كني. كسي از آينده خبر ندارد. دستور بده كه زنان و كودكان به جايگاه خود بازگردند. چهارپايان را نيز به محل خود ببرند. تو با مردان جنگجو و سربازان مسلح خود با دشمن روبرو شو. اگر موفقيت يافتي، آوردن قبيله آسان است و اگر شكست خوردن، از رسوائي زنان و همسران در اماني. مالك گفت: تو پير شده اي و عقل و خردت زايل گشته. در اين كارها دخالت نكن.

پانزده روز از توقف رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم در مكه گذشته بود كه خبر حركت اين سپاه به عرض رسيد. پيغمبر با دوازده هزار مسلمان براي سركوبي آن قوم از مكه خارج شدند.

پرچم بزرگ بدست علي عليه السلام سپرده شد و ساير كساني كه در فتح مكه پرچم دار بودند، در اين جنگ نيز همان پرچم را بدست داشتند.

برخلاف جنگ هاي گذشته كه هميشه تعداد مسلمانان كمتر از كفار بود در اين جنگ از نظر عدد و تجهيزات فزوني قابل توجهي داشتند و به همين جهت نخوت و غروري در بعضي از افراد پيدا شد و حتي ابوبكر گفت: عچب لشكري جمع شده. ما هرگز شكست نخواهيم خورد!

خالدبن وليد كه فرمانده طلايه سپاه بود، و با افراد بني سليم پيشاپيش سپاه حركت ميكرد، هنگام عبور از پيچ و خم دره اي، با حمله ناگهاني قبيله هوازن روبرو شد. اين حمله چنان غير منتظره و وحشت آور بود كه ستون طلايه، بدون هيچ گونه عكس العمل و مقاومتي از هم پاشيد. فرار آنها در روحيه ساير مسلمانان كه از عقب ميآمدند، اثر نامطلوبي گذاشت و همه پا به فرار گذاشتند.

علي عليه السلام كه پرچم را بدست داشت با چند نفر از بني هاشم كه عددشان از عدد انگشتان دو دست تجاوز نمي كرد، در حضور رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم باقي ماندند و به جنگ ادامه دادند و آنها عبارت بودند از: عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب، نوفل بن حارث، ربيعة بن حارث، عبد الله بن زبير بن عبدالمطلب عتبة بن ابي لهب كه همه از بني هاشم بودند و شخص ديگري به نام ايمن بن ام ايمن كه در همان ماجرا كشته شد. اينان در سه طرف رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم و علي عليه السلام از پيش روي آن حضرت ميجنگيد.

رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم كه فرار مسلمانان را ديد، به عباس كه صدائي قوي داشت، فرمان داد بر تپه اي بالا رفت و فرياد زد: اي گروه مهاجر و انصار! اي اصحاب سوره بقره! اي ياران بيعت شجره! كحا فرار ميكنيد؟!! اينك رسول خدا در اينجا است!

مسلمانان كه نداي عباس را شنيدند، بازگشتند و به خصوص جماعت انصار در بازگشتن، پيش دستي كردند. ميدان جنگ گرم شد و در مدتي كوتاه سپاه هوازن به وضع خجلت آوري فرا كردند و مسلمانان به تعقيب آنان پرداختند. متجاوز از يكصد نفرشان كشته شدند و مالك رهبر آنها به قلعه طائف گريخت و زنان و چهارپايان و اموالشان بدست مسلمانان افتاد.

رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم تا طائف آنان را تعقيب كرد و تا پايان ماه شوال، طائف در محاصره بود. چون ذيقعده كه از ماه هاي حرام است، فرا رسيد، پيغمبر اسلام از محاصره طائف دست كشيد و بسوي مكه رهسپار شد. چون به -جعرانه- رسيد، غنائم جنگي را بين سربازان تقسيم كرد و در اين تقسيم براي الفت دادن دلهاي قريش و ساير اعراب كه تازه اسلام را پذيرفته بودند، سهم بيشتري به آنان عطا فرمود و به جماعت انصار از غنائم چيزي نداد.

سعد بن عباده كه رئيس انصار بود، به حضور پيغمبر آمد و اظهار داشت كه: جماعت انصار از محروميت خود در تقسيم غنائم افسرده اند! فرمود: آنان را در اين نقطه جمع كن تا با ايشان سخن گويم. چون انصار گرد آمدند، رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم در براي آنها ايستاد و پس از حمد و ثناي الهي فرمود: اي گروه انصار! مگر نه اين است كه من به شهر شما (مدينه) آمدم در حاليكه شما گمراه بوديد. خداوند شما را به راه حق هدايت كرد. تهي دست بوديد، شما را بي نياز نمود. با يكديگر دشمن بوديد، دلهاي شما را به هم نزديك كرد و الفت داد. گفتند: چون بود يا رسول الله!

سپس فرمود: اي گروه انصار! چرا جواب سخنان مرا نمي گوئيد؟! گفتند: چه بگوئيم! و چه جواب دهيم! خدا و رسول بر ما منت دارند. فرمود: بخدا قسم اگر بخواهيد، ميتوانيد جواب گفته هاي مرا بگوئيد و راست هم بگوئيد.

بگوئيد: تو به شهر ما آمدي در حاليكه بي پناه بودي. ما تو را پناه داديم. تهي دست بودي، با تو مواسات كرديم. ترسان بودي ايمنت ساختيم. بي يار و ياور بودي، ياريت كرديم. گفتند: منت خدا و رسوال را است.

پس از آن رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم در حاليكه از چهره اش، مهر و شفقت ميباريد، به سخنان خود اينطور ادامه داد: اي طايفه انصار! شما به واسطه اينكه من مقداري از مال دنيالي فاني را به گروهي واگذار كردم تا دلهاشان به اسلام متمايل گردد، افسرده خاطر شديد. آيا ميل نداريد كه ديگران با گوسفند و شتر به وطن خود بازگردند و شما با پيغمبر خدا؟!

قسم به آن خدائي كه جانم بدست تواناي او است، اگر تمام مردم از راهي بروند و انصار از راهي ديگر، من از راهي ميروم كه انصار رفته اند و اگر مساله هجرت نبود، من مردي از انصار ميبودم. خداوندا! انصار و فرزندان انصار و نوادگان انصار را مورد رحمت و عنايت خود قرار بده.

از اين صخنان همه به گريه افتادند و قطرات درشت اشك از ديدگان آنها جاري شد و همه يكصدا گفتند: به تقسيم خدا و پيغمبرش راضي و خشنوديم و پراكند شدند.

در ميان اسيران حنين، دختر حليمه سعديه، خواهر رضاعي رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم ديده ميشد. وي خود را معرفي كرد، رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم او را مورد مرحمت قرار داد و عباي خود را زير پاي او گسترد و مدتي با او صحبت كرد و آنگاه او را مخير گردانيد كه به وطنش برگردد يا با آن حضرت بماند. او بازگشت به وطن را اختيار كرد و چون خواست خداحافظي كند، پيغمبر خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم يك كنيز و چند گوسفند و دو شتر به او بخشيد و روانه اش كرد.

در آن موقع هيئتي از طايفه هوازن به حضور رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم رسيدند و اسلام اختيار كردند. نماينده آن هيئت آغاز سخن كرد و چنين گفت: اي پيغمبر خدا! در ميان اين اسيران خاله هاي تو و زناني كه تو را در دوران كودكي پرورش داده اند، اسير شده اند. ما اگر كساني از قبيل نعمان بن منذر را در طايفه خود پرورش داده و سپس بدست آنها اسير ميشديم، اميد محبت و مهر از آنان ميداشتيم. اينك كه تو نيك سيرت ترين و بزرگوارترين افراد بشري. سپس بيانات خود را با خواندن اشعاري خاتمه داد.

رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم در پاسخ آن هيئت فرمود: كدام يك از اين دو چيز نزد شما محبوب تر و ارزنده تر است اسيران يا اموال گفتند: يا رسول الله! ما را ميان ثروت و حسب مخير ساختي. ما به حسب و شرافت خود بيشتر از هر چيز اهميت ميدهيم. درباره گوسفند و شتر سخن نمي گوئيم. فرمود:

اسيراني كه در سهم بني هاشم قرار گرفته اند، همه به شما مسترد ميشوند و درباره اسيران ديگر كه تعلق به ساير مسلمين دارند، با آنها سخن ميگويم و شفاعت ميكنم كه با شما برگردانند و خودتان هم با مسلمانان حرف بزنيد و اسلام آوردن خود را به اطلاع آنان برسانيد.

هيئت هوازن رفتند و چون رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم از نماز جماعت فارغ شد از جاي برخاستند و مطلب را با صداي بلند در حضور تمام مسلمانان اظهار كردند. پيغمبر صلّي الله عليه وآله وسلّم فرمود: اي مسلمانان! من سهم بني هاشم را به اين قوم بخشيدم و اسيرانشان را رد ميكنم. شما هم هر كدام ميل داريد. اسيران اين هيئت را به آنها رد كنيد و هر كدام ميل نداريد بلاعوض رد كنيد، قيمت آن را بگيريد و من شخصا قيمت را ميپردازم. همه مسلمين به جز دو نفر اسيران را رد كردند و آن هيئت در نهايت مسرت بازگشتند.

در پايان كار، رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم پيامي براي مالك ابن عوف (رئيس قبيله هوازن) فرستاد كه: اگر به ما بپيوندي و مسلمان شوي، نه تنها از لغزش هاي گذشته تو ميگذرم، بلكه اسيران و اموالت را به تو بر ميگردانم و صد شتر هم اختيار كرد. رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم به تمام آنچه گفته بود، وفا كرد و علاوه بر آن، او را رهبر ساير افراد قبيله اش قرار داد و با پايان يافتن اين غائله سراسر شبه جزيره عرب در برابر اسلام تسليم گرديد.

Zugriffe: 1466