در رابطه با تعلیم اسماء به حضرت آدم - علیه السلام - که مضمون (( و علم آدم الاسماء کلها )) مى باشد، لازم است آیات سوره بقره را نقل و بررسى کنیم تا - ان شاء الله - مطلب روشنتر شود:
(( و اذا قال ربک للملائکه انى جاعل فى الارض خلیفه قالوا تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال : انى اعلم ما لا تعلمون و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکه فقال انبئونى باسماء هؤ لاء ان کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم قال یا آدم انبئهم باسمائهم فلما انباءهم باسمائهم . قال الم اقل لکم انى اعلم غیب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون .))
در آیات شریفه ، دو مطلب مطرح است : یکى اینکه خداوند از خلقت آدم و آدمیان به ملائکه خبر داد، دوم اینکه ملائکه خواستند آنها خلیفه و جانشین خداوند در روى زمین بشوند، اما خداوند را پیش آورد که ملائکه دانستند که سمت خلافت و جانشینى از آنها ساخته نیست . اینک این جریان را تحت چند (بند) مى آوریم .
والله عالم :
۱ - (( و اذ قال ربک للملائکه ... )) ؛ گفتگویى است میان خدا و فرشتگان اما کیفیت آن معلوم نیست . به هر حال ، خداوند متعال ، خلقت آدم را به ملائکه فهمانده است .
۲ - (( قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء )) ؛ از این سخن معلوم مى شود که اولا: منظور از (خلیفه ) تنها حضرت آدم - علیه السلام - نیست بلکه آدم و همه فرزندان او مى باشند. وگرنه تنها به وسیله حضرت آدم (یفسد و یسفک ) قابل تحقق نیست . ثانیا: ملائکه از اینکه خلیفه روى زمین ، از عالم ماده خواهد بود، فهمیدند که در میان آدمیان اصطکاک به وجود آمده و فساد و خونریزى به وجود خواهد آمد.
ولى در روایت عیاشى از امام صادق - علیه السلام - نقل شده است که ملائکه ، آن را نسلهاى قبل از انسان دیده بودند. (( قال ابوعبدالله علیه السلام و ما علم الملائکه بقولهم اتجعل فیها و من یفسد فیها و یسفک الدماء لولا انهم قد کانوا راءوامن یفسد فیها و یسفک الدماء )) .
و ثالثا: این قول آنان ، یک نوع مقدمه چینى براى خلافت خودشان است .
۳ - (( و نحن نسبح بحمدک ... )) ؛ یعنى ما پیوسته در فرمان تو هستیم . و افساد و خونریزى هم نمى کینم . پس ما را خلیفه خویش ‍ کن . ظاهرا (و نحن نسبح ) به جاى (آماده فرمانبرى هستیم ) مى باشد نه اینکه فقط با حمد و تسبیح ، کار خلافت تمام شود.
۴ - (( قال انى اعلم ما لا تعلمون )) ؛ این آیه شریفه به جاى آن است که این کار از شما ساخته نیست . آنگاه علت (ساخته نبودن ) در آیه بعدى ، توضیح داده شده است .
۵ - (( و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکه قال انبئونى باسماء هؤ لاء... )) ؛ منظور از تعلیم اسماء، خلقت استعداد و زمینه ، در وجود حضرت آدم است نظیر: (( خلق الانسان علمه البیان )) (۵۴)
به عبارت دیگر: مثلا خداوند متعال استعداد خشت زدن را در وجود حضرت آدم قرار داد و آدم خشت زد و خانه اى ساخت آن وقت خداوند متعال به ملائکه گفت : شما هم این کار را بکنید. آنها گفتند: خدایا ما را طورى آفریده اى که این کار را نمى توانیم انجام بدهیم . خداوند فرمود: پس اذعان کنید که کار خلافت از شما ساخته نیست .
اگر منظور از (تعلیم اسماء) مثلا این باشد که خداوند به آدم گفت : این مداد، این کاغذ و این پاکت است ، آن وقت استدلال تمام نبود؛ زیرا ملائکه حق داشتند که بگویند: پس به ما هم یاد بده تا ما هم بگوییم ، بلکه منظور این است که ملائکه بفهمند که در نهاد انسان ، چیزى گذاشته شده که در نهاد آنها نیست ؛ نظیر اینکه خداوند متعال به عقاب بگوید پرواز کن ، بعد به انسان نیز بگوید: تو هم این کار را بکن . و او پاسخ دهد که من بال ندارم .
۶ - در عین حال ، خداوند منان (( یفسد فیها و یسفک الدماء )) را در خلیفه ، مى پذیرد ولى مى فهماند که آن ضررى به خلیفه بودن ندارد. نهایت این است که خلیفه به خلیفه خوب و خلیفه بد، تقسیم مى شود.
۷ - بنابر آنچه گفته شد، منظور از (الاسماء) تمام استعدادهاى انسانها براى همه کارهاست که در نهاد انسان به تعلیم تکوینى گذارده شده است .
۸ - (( ثم عرضهم على الملائکه )) ضمیر (هم ) و (هؤ لاء) راجع به انسانهاست و شاید میان خبر دادن به ملائکه و خلقت آدم و زیاد شدن انسانها، فاصله ، بسیار زیاد بوده است آن وقت خداوند متعال کار آنها را به ملائکه نشان داده است . و اگر هم راجع به آدم باشد، به علت آن است که حضرت آدم ، نمونه همه آدمها بود. و بسیار بعید و ناسازگار است که ضمیر (هم ) به (مسمیات ) برگردد. چنانکه گفته اند.
این مطلب در سوره اعراف ، صریحتر نقل شده است ، مى فرماید: (( و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکه اسجدوا لاءدم )) (۵۵) چنانکه ملاحظه مى کنیم ، فرمان (اسجدوا) بعد از (خلقناکم ) آمده است . و خلاصه معناى آیه شریفه چنین است :
(سپس آدم یا آدمیان را به ملائکه نشان داد و فرمود: از کارهاى اینها و از آنچه اینان مى توانند انجام دهند، به من خبر دهید، آنها که قدرت آن را نداشتند گفتند: (( سبحانک لا علم لنا... ))
۹ - (( قال یا آدم انبئهم باسمائهم فلما انبئهم باسمائهم قال الم اقل لکم انى اعلم غیب السموات و الارض )) .
على الظاهر ضمیر (انبئهم ) در هر دو مورد، راجع به ملائکه و نیز ضمیر (اسمائهم ) در هر دو مورد، راجع به انسانهاست ؛ یعنى خداوند به حضرت آدم فرمود: کار آدمیان را انجام بده . او هم انجام داد. و ملائکه بار دیگر یقین کردند که کار آدم ، از آنها ساخته نیست . و آدم باید خلیفه باشد نه آنها. شاید مراد از (غیب السموات و الارض ) همان کارهاى انسان و کشف رموز طبیعت باشد که به دست انسان به وجود آمده و کشف شده و خواهد شد، که آن وقت ، همه در عالم غیب بودند و هنوز به عالم شهود تنزل نکرده بودند.
۱۰ - چون این حقیقت براى ملائکه روشن گردید و دانستند که (خلافت ) از آنها ساخته نیست ؛ تسلیم شدند و خداوند به ایشان فرمود: (( اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابى واستکبر و کان من الکافرین )) .
تا اینجا آیات شریفه گذشته به طور طبیعى ، تفسیر گردید، که قلب انسان به آن مطمئن و آرام مى شود.

Zugriffe: 1456