هد هد
شانه به سر نیز جزء لشکریان حضرت سلیمان بوده است و براى او از مملکت (سباء) خبر آورده است که بسیار عجب است . به آیات ذیل توجه فرمایید: (( و تفقد الطیر فقاتل مالى لا ارى الهد هد ام کان من الغائین لا غذبنه من الغائبین لا غذنبه عذابا شدیدا اولا ذنحنه اولیاء تینى بسلطان مبین . فمکث غیر بعید فقال : احطت بمالم تحط به وجئتک من سباء بنباء یقین . انى وجدت امراه تملکهم و اوتیت من کل شى ء و لها عرش عظیم وجدتها و قومها یسجدون للشمس ‍ من دون الله و زین لهم الشیطان اعمالهم فصدهم عن السبیل فهم لا یهتدون الا یسجدوا الله الدى یخرج الخب ء فى السموات و الارض ‍ و یعلم ما تعلنون الله لا الا هو رب العرش العظیم قال سننظر اصدقت ام کنت من الکاذبین . اذهب بکتابى هذا فالقه الیهم ثم تول عنهم فانظر ماذا یرجعون .)) (۳۱۸)
یعنى : (سلیمان از احوال پرندگان در لشکرش جو یا شد و فرمود: هدهد کجاست ؟ چرا او را نمى بینم (چون مى خواست به واسطه او نامه اى به قوم سباء بفرستد) حتما او را در اثر این غیبت ، عذاب مى کنم و یا سرش را مى برم مگر انکه عذر مقبولى بیاورد. سلیمان کمى مکث کرد که هد هد آمد و گفت : براى تو از قوم سباء خبر صحیحى آورده ام ( لابد هد هد رفته بود وضع آنها را بررسى کند) دیدم زنى بر آنها پادشاهى مى کند که همه وسسائل را در اختیار دارد. علاوه بر آنها، تخت بزرگى نیز دارد. آن زن و قومش را دیدم که براى آفتاب ، پرستش مى کنند نه براى خداوند. شیطان اعمال بد آنها را در نظرشان خوب جلوه داده و از راه حق باز داشته است . انها هدایت نمى شوند. (شیطان اعمال بدشان را خوب جلوه داده ) که عبادت نمى کنند خدایى را که خلق و خارج مى کند نهان شده در آسمانها و زمین را و مى داند آنچه که مخفى مى دارید و آشکار مى سازید؛ همان خدایى که جز او معبودى نیست . و او صاحب حکومت عظیم است . سلیمان گفت : بزودى خواهیم دید که راست گفته اى یا از دروغگویان هستى . این نامه را ببر و نزد آنها بینداز و ببین چه جوابى مى دهند).
این آیات را لازم است دهها بار بخوانیم و درباره آنها بیندیشیم . اینها تحلیل یک پرنده است که در نظر ما جز کاکل شانه مابندى هیچ چیز ندراد. و در فصل تابستان با صدایى که شبیه صداى هیچ یک از پرندگان نیست مى خواند. سلیمان - علیه السلام - به حکم :(( یا ایها الناس علمنا منطق الطیر)) (۳۱۹) زبان او را مى فهمید و اندازه قدرت و فهم او را مى دانست .
این تحلیل و این گفته ها، درس و بخث لازم دارد. دوره دیدن لازم است . شکافتن طبیعت با این نحو و پى بردن با اسرار آن و استدلال به ، توحید در این شکل ، در پى مقدمات زیاد امکان پذیر ایت . عجیب است که این پرنده ،همه آنها را داشته است . بار دیگر لازم است در کلمه : (( و ما من دابه فى الارض و لاطائر یطیر بجنا حیه الا امم امثالکم ...)) (۳۲۰)
دقت کنیم و در حیرت فرو رویم . اینک نکاتى را از این آیات شریفه ، یادرآور مى شویم :
۱- هد هد سخن گفتن مى دانست و حضرت سلیمان زبان او را مى فهمید و با هم تبادل کلام مى کردند.
۲- هد هد دانسته بود که در مملکت (سباء) زنى پادشاهى مى کند که او و ملتش ، همه آفتاب مى پرستند. و این عمل در ا ثر اضلال شیطان بوده است .
۳- هد هد دانسته بود که آن زن ، همه امکانات زندگى و از جمله یک تخت پادشاهى دارد.
۴- او گفت : خداوند، خالق سموات و ارض و داناى نهان و آشکار است . موجودات به وجود آمده ، تمامشان نهان و ناپیدا بودند و خداوند آنها را خلق کرده و آشکارا ساخته است . و موجوداتى که بعدا خلق خواهد شد همه در نهانند که بعدا هنگام خلقت ، آشکارا خواهند شد.و این کار، کار خداست که به طور مداوم این عمل را انجام مى دهد: (یخرج الخباء) در بیان این مطلب است . و (خباء) مصدر به معناى مفعول مى باشد؛ یعنى (مخبوء) و پنهان (( (یخرج الخباء فى السوات و الارض ) ترسیم از آفرینش خداست . و آن سخن درک یک پرنده است که مى گوید: به این دلیل باید آنها به خداوند عبادت مى کردند نه براى آفتاب که خودش مخلوق و افریده است .
۵- هد هد مى توانست نامه بر، باشد و جواب نامه را بیاورد. چنانکه حضرت سلیمان فرمود: (( ثم تول عنهم فانظر ماذا یرجعون )) یعنى : ببین چه جوابى خواهند داد.
باید بدانیم که : همه این حیوانات و پرندگان و مطلق جنبندگان ، امتها و گروههاى تشکیل یافته و داراى نظام و حساب و کتاب و قوانین مى باشند که در عرض ما انسانها در زمین زندگى مى کنند. آرى : (( ما فرطنا فى الکتاب من شى ء )) نهایت اینکه ما از اسرار آنها اطلاع کافى نداریم .
 

Zugriffe: 1202