غریزه یا اختیار
سخن اینجاست که ایا عمل زنبور عسل ، غریزى است و شعورى در کارش وجود ندارد؛ مانند سوزاندن آتش و غرق کردن آب و یا روى اختیار و شناخت است ؟ دقت در حالات و اعمال زنبور عسل ، حفاطت ، از کندو، کشتن بى ثمرها، راندن آنانکه در روى گلهاى بد بو نشسته اند، حفاظت از ملکه ، جفت گیرى و... حکایت از اختیار و شعور آن حشره دارد. در بعضى از کتب غریبها - که درباره زنبور عسل نوشته شده بود - خواندم که : در گذشته مقدارى از زنبور عسل اروپا را به استرالیا بردند، زنبورها عسلها در سال اول و دوم عسل دادند و از سال سوم دیگر عسل ندادند.
از این عمل معلوم شد که این حشره مى داند که اروپا زمستان دارد لذا در فصل غیر زمستان براى زمستان خوراک تهیه مى کند، ولى در عرض دو سال براى آن معلوم سد که در استرالیا پیوسته گل و گیاه هست ، دیگر احتیاجى به ذخیره خوراک نیست . اگر این نقل درست باشد، کاملا ثابت مى شود که این حشره از روى شعور، فهم و اختیار کار مى کند.
(( الم تر ان الله یسبح له فى السموات و الطیر صافات کل قد علم صلوته و تسبیحه و الله علیم یفعلون )) (۳۲۲)
یعنى : (آیا ندانسته اى که آنچه در آسمانها و زمین است ، خدا را تسبیح مى گویند و پرندگان نیز در حال پرواز خدا را تسبیح مى گویند؟ همه آنها صلوه و تسبیح خود را مى دانند. و خدا به آنچه مى کنند داناست ).
ضمیر (صلوته و تسبیحه ) به لفظ (کل ) راجع است ، نه به الله ؛ زیرا(( و الله علیم بما یفعلون )) از آن مستغنى است ؛ یعنى از آن پرندگان و هر یک از (مافى السموات ) هم صلوه خود را مى داند و هم تسبیح خود را.و در نتیجه از روى شعور، خدا را تسبیح مى گوید و دعا مى کند. نه به طور غریزى و یا به طور دلالت طبیعى . ظاهرا منظور از (ما) در (مما فى السموات ...) غیر اوولو العقل مى باشد که شامل همه موجودات - جز انسان و فرشتگان - مى شود. و نشان مى دهد که تسبیح همه آنها از روى شعور است . چنانکه در آیه : (( و ان من شى ء الا یسبح بحمده )) خواهد آمد.
در سوره مبارکه فیل - که لشکر ابرهه توسط پرندگان ، سنگباران شده و متلاشى گردید - مى خوانیم : (( و ارسل علیهم طیرا ابابیل ترمیهم بحجاره من سجیل فجعلهم کعصف ماکول . )) (۳۲۳)
آیا آن پرندگان به طور غریزى آن کار را مى کردند و یا در کار خود شعور داشتند، حمل این عمل بر غریزه از برداشتن کوهها، سختر است . قهرا آنها شعور و هوش داشته اند. و در جایى مشغول زندگى خود بوده اند که خداوند دستور داده و آنها نیز به طور درک و فهم ، لشکریان ابرهه را سنگباران کرده اند.
درباره حضرت داوود - علیه السلام - و هم آواز شدن کوهها و پرندگان با او، سه مورد در قرآن مجید آمده است که به هر کدام آنها اشاره مى کنیم :
۱-(( و اذکر عبدنا داود ذا الاید. انا سخرنا معه یسبحن بالعشى و الاشراق و الطیر محشوره کل له اواب .)) (۳۲۴)
یعنى : (یاد آور بنده ما داوود را که نیرومند و بسیار متوجه به خدا بود. ما کوهها را مسخر کردیم که صبح و عصر با او خدا را تسبیح مى کردند. پرندگان را دسته جمعى ، مسخر کردیم که همه باو همصدا بوده و جواب مى داند).
۲-(( و لقد اتینا داود منا فضلا یا جبال او بى معه و الطیر و النا له الحدید. (۳۲۵)))
یعنى : (به داود از جانب خود فضیلت دادیم . و گفتیم : اى کوهها! با او همصدا شوید. و پرندگان را مسخر کردیم که با او همصدا شوند. و آهن را براى او نرم کردیم ).
المیزان از مرحوم صدوق در کمال الدین از امام صادق - علیه السلام - نقل کرده است که : (( و کان اذا قرء الزبور لا یبقى و لا حجر و لا الا اجابه . ))
یعنى : (وقتى که داوود زبور را مى خواند کوهى و سنگى و پرنده اى نمى ماند مگر آنکه با او همصدا مى شدند).
۳- (( ...و سخرنا مع داود الجبال یسبحن و الطیر و کنا فاعلین . )) (۳۲۶)
یعنى : (کوهها و پرندگان را رام کردیم مه با داود، خدا را تسبیح مى کردند و ما فاعل این کار بودیم ).
ناگفته نماند که : تسبیح کوهها از موضوع عنوان ما خارج است . و باید مستقلا بحث شود. ولى آیات در همصدا شدن پرندگان با داوود -علیه السلام - صریح مى باشند. بنابر آنچه گذشت و تسبیح آنها همه از روى شعور و مصداق (کل قد علم صلوته و تسبیحه )مى باشد.
(( تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن و ان من شى ء الایسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم انه کان حلیما غفورا. (۳۲۷)
یعنى : (هفت آسمان و زمین و آنچه در آنهاست ، خدا را تسبیح مى گویند، و هیچ چیزى نیست مگر آنکه خدا را تسبیح مى کند. ولیکن شما نسبیح آنها را نمى فهمید. خداوند حلیم و آمرزنده است .)
ناگفته نماند که : تسبیح آنها مساءله علت و معلول نیست ؛ مانند دلالت یک صنعت یه مهارت صنعتگر؛ زیرا ما آن را مى فهمیم . و اینک فرموده (( و لکن لا تفقهون تسبیحم )) نشان مى دهد که آن تسبیح براى ما شناخته نیست . و لفظ: (و ان من شى ء) نکرده در سیاق نفى و مفید عموم است . و مضمونش آن است که همه اشیاء نسبت به خداوند شعور دارند. و خدا را مى شناسند و او را دانسته ، تسبیح مى گویند. آیه شریفه در حد خود بسیار عجیب و قابل دقت است .

Zugriffe: 942