شبهه آکل و ماءکول
شبهه آکل و ماءکول در رابطه با معاد جسمانى است . و خلاصه اش ‍ چنین است که اگر انسانى ، انسانى را بخورد و یا حیوانى انسانى را بخورد و جزء بدن ماءکول (خورده شده ) جزء بدن آکل (خورنده ) گردد، اگر گوییم : آن جزء، اصلا برنمى گردد در این صورت معاد مخدوش و یا نفى مى گردد و اگر جزء هر دو باشد این محال است و اگر جزء یکى باشد، اولا: ترجیح بلا مرجح و ثانیا: نفى معاد در جزء دیگرى است . و خلاصه آن چنین است :
(( (لو آکل انسانا حتى صار جزء بدن الماکول جزء بدن الاکل فهذا الجزء اما ان لایعاد فى کل واحد منهما و هو محال او یعاد فى احدهما وحده فلایکون معادا بعینه و معهذا یکون ترجیح بلا مرجح و ینتج انه لا یمکن اعاده جمیع الابدان ) ))
از این شبهه ، پاسخهاى مختلفى داده اند. قبل از اشاره به آن پاسخها لازم است بگوییم که : قرآن کریم مى فرماید: حقیقت انسان روح اوست و حفظ شخصیت او با روح مى باشد لذا خداوند متعال در جواب کفار که مى گفتند:(( (ء اذا ضللنا فى الارض ء انا لفى خلق جدید)(۳۷۲))) فرموده :(( (قل یتوفا کم ملک الموت ...))) یعنى انسان آن نیست که پوسیده و در زمین گم مى شود، بلکه حقیقت انسان همان روح اوست که ملک الموت هنگام مرگ ، آن را تحویل مى گیرد.
چنانچه قبلا نیز بیان گردید در هیمن زندگى دنیا، در هر ده سال تمام بدن عوض مى شود و ذرات دیگرى جاى آنها را مى گیرد یک انسان شصت ساله حداقل ده بار بدنش عوض شده است اما چون روح او باقى است ، انسان همان انسان است و چون مساءله بدن در حساب نیست ، لذا روز قیامت اگر خداوند بدن را از هر جزء برویاند، وقتى روح وارد آن قالب شود، انسان همان انسان دنیایى خواهد بود در اینجا ابدا این مساءله مطرح نیست که این قالب از چه روییده است . ظاهرا براى همین است که این شبهه نه در قرآن مجید مطرح است و نه در روایات .
بلى از روایات معلوم مى شود که در بدن انسان یک جزء اصلى وجود دارد که آن هرگز از بین نمى رود و جزء بدن دیگران نخواهد شد و اگر احیانا به صورت غذا در بدن انسان دیگرى وارد شود جزء بدن او نشده و به وسیله مدفوعات از او دفع مى شود به این روایت توجه بفرمایید:
(( (عن عمار بن موسى ، عن ابى عبدالله علیه السلام قال : سئل عن المیت یبلى جسده ؟ قال : نعم حتى لا یبقى له لحم و لا عظم الا طینته التى خلق منها فانها لا تبلى تبقى فى القبر مستدیره حتى یخلق منها کما خلق اول مره ) )) (۳۷۳)
یعنى : (عمار بن موسى از امام - علیه السلام - از میت سؤ ال کرد که آیا بدنش مى پوسد؟ فرمود: آرى تا جایى که براى او نه گوشتى مى ماند و نه استخوانى ، مگر گل او که از آن آفریده شده بود آن نمى پوسید بلکه به طور استداره و گردش در قبر مى ماند تا از آن خلق شود چنانکه اول بار آفریده شده بود).
مضمون این حدیث آن است که در بدن انسان یک جزء اصلى وجود دارد که آن از بین نمى رود و آن در قبر مى ماند ظاهرا ز(مستدیره ) در بیان آن است که : آن جزء در قبر و در وجود انسانها حیوانات و نباتات مى گردد و دفع مى شود. جزء هیچ یک از آنها نمى گردد تا بالاءخره خداوند او را از ان جزء مى آفریند؛ یعنى خداوند آن جزء را مى رویاند و به شکل انسان در مى آورد، تا روح را که قبضه قدرت اوست به همان قالب و بدن داخل فرماید.
مرحوم خواجه نصیر طوسى در (تجرید) مى فرماید:(( (و لا یجب اعاده فواضل المکلف )؛)) یعنى معاد، فقط در اجزاء اصلى مکلف خواهد بود. اعاده همه اجزاء لازم نیست و آن تا آخر دنیا باقى است (و جزء هیچ چیزى نمى شود).
مرحوم صدر المتاءلهمین مى فرماید: (( ( ان اندفاعه ظاهر بما مرمن ان تشخیص کل انسان انما یکون بنفسه لاببنه ...) )) (۳۷۴)
منظر مرحوم خواجه نصیر، به برگشت اجزاء اصلیه است و از شبهه آکل و ماءکول آن طور پاسخ داده است ولى ملاصدرا همان جواب را داده که در آیات شریفه آمده است که توضیح داده شد. و خلاصه قول مرحوم صدرا ان است که تشخیص انسان و بقاى او با (روح ) است نه بدن . احتمال دارد نظر مرحوم خواجه به روایت گذشته باشد که مشروحا گفته شد.

Zugriffe: 1053