بحثى پیرامون آیه (لیس بظلام للعید)
قرآن مجید در پنج مورد فرموده است : (( (و ان الله بظلام للعبید))) - (( (و ما ربک بظلام للعبید))) - (( (و مان انا بظلام للعبید) )) در این زمینه دو سوال مطرح است ، اول اینکه : آیا نفى ظلم در رابطه با نیکوکاران است یا در رابطه با بد کاران و کفار؟ دوم اینکه : خداظلام نیست آیا - نعوذ بالله - ظالم است یا این صیغه مبالغه مفهوم ندارد؟
دقت در آیات شریفه نشان مى دهد که نفى ظلم در رابطه با نیکوکاران است . و نیز صیغه مبالغه مفهوم ندارد. و در جاى خود واقع شده است . اکنون به بررسى ایات مى پردازیم :
۱ - (( (من عمل صالحا فلنقسه و من اساء فعلیها و ما ربک بظلام للعبید) )) (۳۷۷)
یعنى : (هر کس کار نیکى کند و بر نفع خود و هر کس بد کند، بر ضرر خویش است خدا (در روز جزا) هیچ بر بندگان خود ستم نخواهد کرد.)
خداوند نیکوکاران را اجر بدهد و بد کاران را عذاب کند، این عین عدالت است و اگر چنین نمى کرد بلکه نیکوکاران و بدکار هر دو را به یک چشم مى دید و بدکار را نیز نعمت مى داد در این صورت به نیکوکاران ظلم کرده بود. ان هم نه یک ظلم ، بلکه میلیاردها ظلم و دیگر خداوند - نعوذ بالله - جز ظلام نبود.
به عبارت دیگر: کار به اینجا مى کشید که نیکوکاران در تمام عمر، نیکوکارى کنند و مطیع فرمان حق باشند و آنگاه در اجر و پاداش با بدکاران فرقى نداشته و همه اهل بهشت باشند!
بعضى از بزرگان فرموده اند: خداوند در ایصال ثواب به نیکوکار در ایصال عقاب به بدکار، ظلم نمى کند. و شى ء را در غیر موضع خود نمى گذارد. و اگر این کار ظلم مى شد نه ظالم . ولى از انصاف نباید گذشت که این سخن به هیچ وجه قابل قبول نیست . چه کسى فکر مى کند که ایصال ثواب به نیکوکار ظلم است تا خداوند بگویید: ایصال ثواب ظلم نیست و گرنه خدا ظلام مى شد ولى ظلام نیست !
باید معناى این آیه و نظیر آن را در آیاتى مثل :(( (ام نجعل الذین امنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فى الارض ام نجعل التقین کالفجار)(۳۷۸))) . جتسجو کرد که اگر خداوند در رساندن ثواب ، بدکاران را مانند نیکوکاران ، اهل بهشت مى کرد، در این صورت حتما به نیکوکاران ظلم کرده و آنها را حمال بى مزد نموده بود. و نیز آیه شریفه ذیل در این زمینه مورد دقت است که مى فرماید: (ام حسب الذین اجترحوا السیات ان نجعلهم کالدین امنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون ) (۳۷۹).
یعنى : (امکان ندارد ما اهل گناه را با اهل ایمان یکى قرار بدهیم که حیات و مماتشان یکى باشد. و گرنه در این کار، اهل ایمان و عمل ، مظلوم خواهند شد و خداوند چنین کارى را انجام نمى دهد).
۲ - (القیا فى جهنم کل کفار عنید... قال قرینه ربنا ما اطغینه و لکن فى ظلال بعید قال لا تخنصنوا الدى و قد الیکم بالوعید ما یبدل القول لدى و ما انا بظلام للعبید) (۳۸۰).
یعنى : (به شاهد و سائق گفته مى شود هر کافر لجوج را به جهنم اندازید؛ شیطانى که قرین او بود گوید: خدایا! من گمراهش نکردم بلکه خودش گمراه بود خداوند مى فرماید نزد من اول حجت را بر شما تمام کرده ام . وعده عذاب من عوض نمى شود. و من به بندگانم ظلام نیستم ).
غیر معقول بودن این سخن بر کسى پوشیده نیست .
۳ - (و نذیقه یوم القیامه عذاب الحریق ذلک بما قدمت یدک و ان الله لیس بظلام للعبید) (۳۸۱).
یعنى : (چشاندن عذاب سوزان ، دو علت دارد؛ یکى آنکه این همان است که خودت کرده اى ، دیگر اینکه : خداوند به بندگان ظلام نیست ).
و اگر تو را در مقابل کفر و گناهت عذاب نمى کرد، با نیکوکاران یکى مى شد و آن وقت نسبت به آنها ظلام مى شد و گرنه این معقول نیست ک گفته شود: خدا تو را عذاب مى کند؛ زیرا نسبت به تو ظلام نیست .
۴ - (و ذواقوا عذاب الحریق ذلک بما قدمت ایدکم و ان الله لیس ‍ بظلام للعبید) (۳۸۲).
۵ - (و نقول ذوقوا عذاب الحریق ذلک بما قدمت ایدکم و ان الله لیس بظلام للعبید) (۳۸۳).
تقریر این دو آیه نیز مانند آیات گذشته است و هیچ مانعى ندارد که خداوند بفرماید: عذاب بدکاران براى حفظ عدالت در نیکوکاران است وگرنه آیات (ام نجعل الدین امنوا... ام حسب الدین اجترحوا السیئات ...) قابل پیاده شدن نیستند.

Zugriffe: 1294